تبليغاتX
یاعلی ابن محمد ایهاالهادی النقی
پيامبر خدا(ص) می فرمایند: اى على! هر كه مرا و تو را و امامان از نسل تو را دوست دارد پس خدا را بر حلال‏زادگى‏ خود سپاس‏گويد؛ زيرا ما را دوست ندارد، مگر حلال‏زاده و ما را دشمن ندارد، مگر حرام زاده!

او برای به دست آوردن شهرت ، برای اینکه ره صد ساله را یک شب طی کند حاضر است بر علیه خانواده خودش نیز شعر رپ بسازد و رسما شک کند به نام ابوی گرامیش!!! زیرا : دوست ندارد ائمه را مگر حلال زاده ودشمن ندارد این بزرگواران را مگر حرام زاده !

خوب آدمی که در پارتی های شبانه و دیسکوهای غرب پلاس باشد ، اینگونه نیز بار می آید ! گیلاسهای شراب و بی عفتی و هزار بی ننگی و بی شرمی ! اینگونه بند میکنند شاهین را درمنجلاب ، از همان ابتدای راه که شروع کرد به چرت و پرت خوانی و اسمش را گذاشت هنر رپ خوانی و بی پرده دهن دره گی میکردی و بی ادبی !بی آنکه حالیش باشد شاید این الفاظ رکیک به گوش کودکی معصوم برسد و بر روی روند تربیتی اش تاثیر گذارد و فردی شود بی ادب و بی فرهنگ مانند خودش ! معلوم بود راهی که میرود به ترکستان است ! در اوایل فتنه هشتاد و هشت با ژستی سبزگرایانه وحمایت از فتنه گران ،علم حمایت از میرحسینی را برافراشت که درشعارهای تبلیغاتی اش به کنایه به رقیب انتخاباتی اش میگفت: ادب مرد به از دولت اوست !!! وحال سوال اینجاست مردک خواننده ادبت کو؟ تویی که همراه با طرفداران میرحسین چماقی از ادب ساخته بودید وبر سر این و آن میکوبیدید!؟

هنر ! بیشتر از انکه گویای ادب و فرهنگ جماعت خارج نشین باشد ،مایه بی آبرویی شان گشته ، این جماعت هنرمند به ظاهر روشنفکر در هوای مه گرفته اتاقهایشان که منشا آن ، دود سیگارهایشان است و در حالت مستی که حاصل نوشیدن نجاسات مختلف به نام های مختلف است ، با سری گیج و چشمانی خمار ، برای بشریت فلسفه میبافند و تئوری پردازی میکنند و همت گماشته اند که آزادی به ارمغان بیاورند !؟ با بی ادبی سعی در بهم زدن رفتار مودبانه جامعه  دارند و به گمان خویش  ریشه انقلابی که با خون هزاران شهید آبیاری شده را میخواهند بخشکانند؟ شاید برخی شاخه ها بخشکند و بعضی از برگها زرد شوند ! اما ریشه سالم و تنه تنومند تر از هر روزگاری در کره ارض ، این دار مکافات و ابتلائات استوار خواهد ماند. ما به نقل از نادر طالب زاده : هجوم فرهنگی مان به غرب را انجام داده ایم ، این تصور غلطی ست که برخی فکر میکنند انها مهاجمند و ما مدافع !نه که اتفاقا انقلاب ما به قول حضرت امام خمینی :انفجار نور بود .ودر همه گیتی این نور تابید و چشمان غرب و مردم غربی از شدت تابش ان اینگونه تحت تاثیرقرارگرفت که برخی تا اخر عمر نمیبینند عظمتش را و برخی خویش را به کوری زده اند تا نبینند و برخی با دیدن این نور جذبش شدند و زبان یه تحسینش گشودند ودسته چهارمی که ...

شاهین نجفی ! رپ خوان هرزه گرد نیست ، حتی عامل دشمن هم نیست ، من بعید میدانم دولتی حاضر شود کودن ترین خواننده را به کار بگمارد و خرجش کند ! او الکلی بی هوش و هواسی ست که در دامان غرب برای درآوردن نانی و آبی و جای خوابی خوش رقصی میکند .روزی بهایی میشود و روزی مسلمان ! روزی هندو میشود وروزی بودایی و...

او به اسم هنر گدا مابی اش را کتمان میکند . شاید حتی روزی ادعا کند که در غرب ظهور کرده تا قیام کند ...!!؟ آدم مست حالیش نیست که در بغل که میخوابد؟شاید نوبت خواب ابدی اش زود فراهم شود.

 شاهین: خوشحالم که از همان اول اسمت از پرندگان انتخاب شد  !!! وخداروشکر دلقک مارگزیده ای چون تو را خداوند افرید تا موجبات خنده خلق خدا شوی . من به عنوان یک شیعه مسلمان نه تنها اشک نریختم وخوشحال شدم که تو چه زود باطن سیاهت را عیان کردی وخوشحال تر از اینم که شبکه  هایی چون من و توی  بهایی ها وصدای آمریکا  از تو حمایت کردند تا معلوم شود جیره خور چه کسانی هستی. دنیا را اگر  همان دهکده ای که غربی ها تشبیه کرده اند بدانیم تو در این دهکده چوپان هم نیستی که غاز بچرانی ! فکر نکن توانسته ای ضربه ای مهلک به پیکر اسلام ناب وارد بیاوری ، دیدی که پس از انفجار حرم شریف امامانمان در سامرا استقبال مردم برای زیارت بیشتر شد  ومن نامم را بعد از توهین توی مفلس در به در ! به عبدالنقی تغییر دادم .

لازم نیست بدن کثیفت را به جهنم برسانیم که تو خودت فکرت را کشتی ... تو مردی در بین جوانان ایرانی  که در ماه محرم  زیر علم امامی جمع میشوند که جد امام نقی علیه اسلام است .

راه مبارزه کردن با تو وامثال تو تیر خلاص زدن به فکر شماست نه مغزهای پوچ تان. هرچند میخواستی خط قرمزها را رد کنی اما نمیدانستی این خط قرمزها طناب اعدام تو خواهند شد. وخدا را شکر که دشمنان مارا از احمق ها قرار داد.

والعاقبه للمتقین .

+ نوشته شده در بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 2:38 توسط عبدالنقی |

من وتو ، ای مردم سرزمین من ! ما می شویم و چه کسی میخواهد من و تو ما نشویم ، خانه اش ویران باد.

آری آنانی که بغض وکینه از رسول مکرم اسلام در سینه هایشان موج میزند ، آن ناجوانمرد مردمانی که دست در دستان آلوده استعمارگران گذارده اند و با تمام توان به سرزمین مان عناد می ورزند و تاب شنیدن نام علی ابن ابیطالب و اولاد نبی را از حلقوم ما ندارند. آن هرزه مردم لق زبانی که به اسم ملی گرایی سعی در تخطئه نمودن اسامی دارند که از منطقه حجاز سر برآورده اند و فخر عالم امکان شدند.تاج عزت و غرور انسان در همه اعصارند.

من وتو ! ما می شویم اگر بگذارند آن انسان نمایان بی مروتی که در مسلکشان داشتن روابط آزاد با محارم ازملزوماتشان ست!(بهائیت) وچه کاری از این ننگ آورتر و کثیف تر!؟ تعجب ندارد ، شوکران ست دیگر ! حقیقتی تلخ و چندش آور اما واقعی.

دین جدید ! ومذهب مدرنیسم اینگونه انسان به دنیا عرضه میکند .ماورای این همه خوش رفتاری و مهربانی ، تله مرگباری ست که نه برای من و تو که برای فرزندان ما پهن شده است و برای آیندگانی که از هرگونه غیرت و فتوت و عشق تهی شوند تا باری دیگر زنجیر سنگین استعمار برگردنشان نهاده شود و بشوند برده غرب بی پروای هوس روان!

من وتو کلمات زیبایی هستند اما ، نه آن زیبایی که بخواهد ازخروجی تلویزیون بهاییان وصهیونیست های معتقد به همه فسادها وعنادورزی ها معنی یابد.اینکه با حربه مهربانی و کمک و دلسوزی میتوان رهزنی دلها نمود که کاری ندارد . آنسوی اروپا یعنی در آمریکا اسطوره های هوس و سکس افرادی مانند مدونا و انجلینا جولی شهره عام وخاصند در مهرورزی و کمک ! هر انسان لااوبالی دیگری هم میتواند خیرات کند ومیتواند ناله و شیون سر دهد برای بدبختی انسانهای بیچاره و ضعیف ، اما کدامشان در واقعیت معتقد به خداوندی هستند که در قیامت عادل است نه رحمان و رحیم!

رحمانیت و رحیمیت خداوند برای این دنیاست وبرای همه انسانها.هم روزی صهیونیست های قاتل کودکان فلسطینی را می رساند هم غذای ظهر شاهزادگان سعودی را و هم  سهم روزی من و توی ایرانی را ! ((در این قسمت باید بیشتر تفکر نمود.))

واما کتابت سطرهای بالا به این نقطه سرخط  ، سوقم داد که بگویم آنچه را که باید بگویم : بهائیت و شبکه من وتو ، کانال تلویزیونی افرادی که  سعی نمودند کتمان کنند حقیقت باطنشان را ! خواستند در پرده بماند این موضوع که دشمن ادیان الهی اند و مخصوصا اسلام ! نمیخواستند اعتراف کنند که دشمن محمد رسول الله آخرین فرستاده خدواند هستند.

این مومنان به عبدالبها ، رسول فرستاده شده نه از جانب خداوند که از جانب شیطان،نتوانستند بیش از این کتمان کنند که چه بودند و چه اهدافی در سر داشتند؟ هرچند از این مدعیان هزار رنگ هزار فامیل دور از انتظار نخواهد بود در برنامه هایی مانند دکترکپی و یا سالی تاک ،سند مطرح شده در خبرگزاری فارس نیز رد شود و با وجود ابزاررسانه ای که در اختیارشان میباشد و با هزار خدعه و تزویر این ننگ برملا شده را از اذهان  مردم ساده لوحی که  پای اینگونه برنامه های سطحی وسبک می نشینند پاک کنند، تا وقت گرانبهایشان با خزعبلات و توهین ها و مسخره کردنهای مجریان تحت امر این شبکه سپری شود و نتیجه آن شود که مدیران ارشد این کانال تلویزیونی می خواهند .

روزی با برنامه های موسیقی به هزارآرزوی نرسیده میخواهند برسند  تابا اشکهای فائقه آتشین معروف به گوگوش!  از این جبهه به شعور مردم حمله ور شوند و با درگیر نمودن احساسات مردم از آب گل آلود ماهی بگیرند، وروزگاری با علم نمودن برنامه ای به اسم سالی تاک با مجری گری خانمی بنام سالومه! که چیزی نمانده اجداد خودش را نیز مفتخر به زرشک طلایی نماید به این برهان که چرا مسبب تولدش بوده اند!!! وهفته به هفته با انیمیشن میمونی به اسم دکتر کپی که دست اندرکارانش از هرگونه هجمه و افترا و توهینی به مردم و مسئولین و دولت دریغ نمیکنند . ودقیقا سوال اینجاست که چرا این دکتر  ! سیبل تیرهای زهرآگین برنامه هایش کودکان این سرزمین است!؟

این نیز بگذرد ، مانند چندین سالی که منافقین مزدور پای را از این فراتر گذارده بودند و خون جوانان مان را می ریختند . این نیز بگذرد مانند سی و سه سال گذشته که هزاران برنامه تلویزیونی ساخته شد بر علیه جمهوری اسلامی ما و ره به جایی نبرد.

هرچند به نظر میرسد درامور فرهنگی سهوا کوتاهی هایی در کشور صورت پذیرفته است اما اگر هزاران برنامه تلویزیونی و هزاران بهایی و صهیونیست دست در دست هم بر علیه ما فریاد سر دهندوتلاش نمایند ، به جرات میگویم درگوش تک تک ما فرزندان معنوی رسول الله این ندا پیچیده است که هل من ناصر ینصرنی.

وچه میفهمد آن بهایی جاسوس جیره خوار اجنبی ، که رمز این جمله چیست ؟هرچند میتواند ازمسئولین صهیونیست خویش بپرسد چون او در جنوب لبنان رمز گشایی نموده ست و طعم این جمله زیر زبانش رفته است.وکامش را سی وسه روز تلخ نمود که فکر میکنم برای تمام عمرشان کافی باشد مگر اینکه جام زندگی شان لبریز شده باشد و خدا بخواهد که از دنیا رخت بربندند .

روزگاری با فریدون فرخزاد توهین میکردند و امروز با شوهای رها اعتمادی  وجوانان فریب خورده دیگر! روزگاری دخترکان فاسدی همچون گوگوش صحنه ها را می آراستند و اینک با جوان نادانی به نام سالومه در برنامه سالی تاک ! و چند تن دیگر که نان نمک خورده دربار انگلیس خبیثند.اما ما قدمت تریبون هایمان بیشتر از این حرف هاست !هزارو چهارصد سال است که ندای عدالت سر داده ایم و در راه حق و عدالت و آنچه خدا میپسندد نه خلق خدا ، هزینه هم داده ایم ! از جان و مال گذشته ایم تا حیثیت و شرف و غیرت مان بماند.ما آنجا که دشمن رجز خوانی اش بیشتر میشود  خوشحال تریم چون میدانیم دشمن از ما عصبانی ست و دارد در عصبانیتش می میرد.وروی سخنم با مردم سرزمینم از هر نژاد وقوم و مذهبی که هستند :

باورکنید این افتخار نیست که عکس های کودکان خویش را به آدرس برنامه دکتر کپی ارسال کنید که درپایان برنامه به عنوان سربازان دکتر کپی معرفی بشوند ، وجای تاسف است و زیبنده توی ایرانی نیست که فرزندانتان  این هدایای خداوند که به امانت در اختیارتان گذارده شده تا صالح تربیت شان کنید را سربازان یک میمون بنامند و شما به جای ناراحتی ، ذوق زده شوید که عکس کودک دلبندتان را نشان داده اند.

این زیبنده نیست که به خاطر خسته گی و فشارهای کاری و روانی روزانه که زندگی برای اکثر ما به ارمغان می آورد حاضر شویم گوشهایمان و چشمهایمان را دراختیار افرادی بگذاریم که دشمن دین خدایند و انبیای الهی ! و حاضر شویم به هر بهانه ای ناسزاها و افترائاتی را گوش دهیم که حاضر نیستیم هیچکس  حتی به شوخی به پدران ما بگویند . خوب است انسان یک سوزن به خویش بزند تا بتواند یک جوالدوز به مردم بزند !اینجا که صحبت از آبروست . تحریم اگر هست از سوی دشمن است ! فشار اگر هست از سمت دشمنان است ، پس چطور میتوانیم هم از دشمن دلگیر باشیم و در همان زمان با دشمن  و مزدورانش به ریش و ریشه خودمان نیز بخندیم؟ اینان هم قسمند که اسلامی نباشد ، اینان حاضرند با دشمن بر علیه ما وارد جنگ شوند ، از هیچ کاری کوتاهی نمیکنند پس چگونه میتوان از کفتار صفتان بازی خورد و خود به پای خود طعمه این گرسنگان  نشسته بر جان و شرف و میهن شد ؟

آری من وتو مامیشویم اما چه کسی میخواهد من و تو مانشویم ، خانه اش ویران باد.

مرگ بر آمریکا مرگ بر انگلیس مرگ برمنافقین مزدور مرگ بر اسرائیل .

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13910125000616 شرط استخدام در شبکه من وتو اعتقاد به بهائیت





+ نوشته شده در بیست و ششم فروردین 1391ساعت 2:44 توسط عبدالنقی |

میزگرد شبکه ضد ایرانی voa که با حضور چهار چهره معاند افرادی چون فاطمه حقیقت جو ، عبدالله مهتدی ، سید مسعود گنج بخش، ومجتبی واحدی که روزنامه نگار و مشاور مهدی کروبی نامیده میشد حول محور براندازی و یا اصلاحات، از عمق کینه این چهره ها و گروههای وابسته به این افراد نسبت به انقلاب و جمهوری اسلامی و امام خامنه ای حکایت داشت.

انگار همه این حرف ها و تلاشها و تبلیغات بهانه ای بیش نبود برای اینکه بخواهند از امام خامنه ای انتقام بگیرند ! جدای از بحث تقلب مطرح شده در سال هشتادو هشت و فتنه گری ها و شعارهای مطرح شده دران روزگارها ،هنوز که هنوز است به راحتی میشود دریافت که در سیبل روبه روی این افراد برای هدف گیری هیچ چهره ای جز مقام معظم رهبری قرار ندارد . بهانه ست که از درد مردم و سختی ها و مشقت های ایرانی ها سخن می رانند،دروغ میگویند که خواهان ایرانی آزاد هستند ! اینها همه دشمنی شان با شخص امام خامنه ای ست. اینان به مثابه همان خوارجی هستند که در این بحث ها و جدل ها تیغ آبدیده ای را کنار گذاشته اند و بدنبال ابن ملجم مرادی می گردند تا در محراب عبادت تیغ را بر فرق مبارک ولی  بکوبند ! واین خواب همان شتری ست که پنبه دانه  میبیند !!! وحال اگر ابن ملجم ایشان جرات عبور از لایه های امنیتی مسجد امام خمینی را ندارد ! با حضور فدائیان ولی در سپاه ولی امر ، به شدت به دنبال این هستند که با آوردن فشارهای مختلف اعم از سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و بزرگنمایی مشکلات در بدنه ملت و جمع کردن همه انتقادات به یک سمت و گرد آوری همه مخالفان قدیمی و جدید تازه پیوسته به  این سپاه نفاق ! تیر زهرآگین کینه و حسدهایشان را به سمت ولی ما امام خامنه ای بگیرند و رها کنند.

وچه درد آورست که انقلابیون دیروز کسانی که همه افتخارشان  حضور درکنارامام خمینی ست ، حساسیت زمانه را درک نکنند و هر سخن و کلامی را بدون توجه از زبانشان خارج کنند و ندانند چه بهره برداری های سیاسی که از این سخنان نمیکنند .

جای تاسف ست که شخص ضربه خورده  و معاندی مانند عبدالله مهتدی دبیرکل حزب کوموله در دلش قند آب شود که فلان ابن فلان ، همنشین آقای خمینی این انتقادها را در دل دارد ، یا گنج بخش مسرور از این موضوع باشد که اختلافات در سطح بالای نظام جدی ست و باید کم کم به فکر رفراندومی آزاد بود ! ویا فاطمه حقیقت جو این عنصر منافق ماب که سعی در حفظ حجابی دارد که به گمانم بیشتر از اینکه به ان اعتقادی داشته باشد ازعمق ریاکاری باطن خبیثش حکایت میکند برای  بدست آوردن دلهایی که  با ظاهرگرایی این خانوم کلاه میرود سرشان ، درکنار این افراد دم از براندازی بزند.واین چهارمی روزنامه نگاری که مشاور کروبی خوانده میشود به سپاه پاسداران حمله کند !

پس از سالها ودردکشیدن و خون دل  خوردن ، از دست رفتن جوانی آنهم در مبارزه با طاغوت و استکبار ! چه دلیلی میتواند داشته باشد که به سرانجامی اینگونه برسند مبارز ین! صادقانه باید حرف زد چون به قول شهید اوینی صداقت مرحله پذیرش حق است واگر دلیل متقن ومحکمی هست به گو ش جان خواهم شنید شاید که من اشتباه میکنم !

اما اینگونه که از ظواهر امر پیداست  برخی شیوخ و تعداد معدودی از سرداران دیروز  که تعدادشان به اندازه انگشت های یک دست هم نمیرسد ، به بیماری روزمره گی گرفتار شده اند و دنیا طناب تجمل گرایی و راحت طلبی برگردنشان نهاده ست و مانند خیلی ها که ازآغاز اسلام نبی با ایشان همرکاب و همنشین بوده اند و بعدها به علت همین دنیا طلبی و رفاه زدگی ! و میل به قدرت یا چه میدانم شاید غرور و اینکه می توانند خدمت کنند !!!پشت به فرامین آن نبی بزرگوار نمودند و آن چه نباید انجام میدادند را انجام دادند ! اینان نیز به همان بلا گرفتار آمده باشند؟ اگر جواب دوستانی که میخواهند درمقام دفاع از این چهره ها برآیند این خواهد بود که ما جوانیم ونادان !  این سوال  که چرا چند وقتی ست زمزمه هایی شنیده میشود حول این محور که رهبری باید شورایی باشد؟سخت نباید باشد ! و شمارا به فکر فرو نمیبرد!؟ ((ودقیقا این همان موردی ست که در سقیفه بنی ساعده مطرح گردید. ودلیل بر همه انحرافات تاریخ اسلام شد)) چرا آن هنگام که رهبرانقلاب اسلامی امام خامنه ای از دشمنی های آمریکا و ذلیل بودنش سخن میگوید ،بعضی بزرگان دیروز ، از عظمت استکبار سخن میرانند ؟ چرا وقتی امام خامنه ای میگفت فتنه و این عمار ! این دوستان قدیمی ،عمار که نشدند !بلکه برمواضع غلطشان پایبند ماندند؟

آن شب همه این معاندین از این خوشحال بودند که بزرگان نظام میل به آنان پیدا نموده اند در سنگر انان جاخوش نموده اند ! باورکنید حتی حاضرند وضو بگیرند و به امامت برخی از این ساده لوحان نظام  که گمانم شرایط سن و سالشان اینکونه اقتضا میکند تا به همه روی خوش نشان دهند !نماز جماعت هم بخوانند.

(اما مگر حبیب ابن مظاهر پیر نبود ، پس چرا استوار و محکم به پای آرمانش ماند تا در رکاب مولایش به شهادت رسید؟)

آن شب به یاد جنگ امام حسن و معاویه افتادم که فرماندهان و دوستانش چگونه آرام و بی صدا از ایشان روی برگرداندند و به سپاه دشمن پناه بردند.شاید برخی ها به من خرده بگیرند که چرا اینگونه مقایسه میکنی .اما گذشته چراغ راه آینده است.

هرچند همفکران من و دوستانم از همان روزهایی ابتدایی متوجا این موضوع شدیم ، پدری که  نتواند عنان تربیت فرزندانش را در دست بگیرد و نگذارد دراقتصاد و سیاست هرگونه که میخواهند رفتار کنند ! عاقبت به خیری اش دور از انتظار ست . فقط دلسوزی و تذکر دادنمان از این جهت است که امر به معروف و نهی از منکر وظیفه شرعی مان است.آنگونه که همه بزرگان دوست دارند ما جوانان را نصیحت کنند.

این همراهی خواسته یا ناخواسته با معاندین جای تاسف دارد ! فاین تذهبون !؟

دوستی میگفت :میدانستی سامری اندم که حضرت موسی آب نیل را شکافت فرشتگان مامور این امر را دیده است !!؟ شگفت زده شدم از این موضوع وبا خودم درکلنجار که انسانی با این عظمت چگونه توانسته است انحرافی به بزرگی گوساله طلایی را در دین موسی پدید آورد؟ آری به همین راحتی در یک لحظه غرور بنیان و طینت پاک را هدف میگیرد و به زانو درمی آورد یک مومن را . و آن میشود که نباید بشود و تا انحراف در یک دین پیش میرود.

اینجا که صحبت یک انقلاب است و یک ایدئولوژی و یک حرکت !

قصد برچسب زدن به این و آن را ندارم اما ازمومن،به گفته امام علی که فرمودند:المومن هوالکیث الفطن ! انتظاری بیش از این است. زمانی ست بعضی افعال از جوانانی سر میزند که احساساتی هستند و پرشور اما ازبزرگانی که در عالم سیاست  استخوان خرد کرده اند انتظار بی جایی نیست بخواهیم کمی عاقلانه تر رفتار کنند.

حال و هوای این روزهای دشمنان و معاندینی که تا قبل از فتنه هشتادو هشت نفسهای آخر عمر سیاسی خودشان را میکشیدند و به دلیل نا امیدی به تفرقه رسیده بودند و درعمل دست از تلاش کشیده بودندوتمام دنیایشان شده بود وراجی های سیاسی و به نوعی خیمه شب بازی در تلویزیون های ماهواره ای که بیش از انکه جدی به چشم آیند موجبات خنده را فراهم می نمودند دیدنی ست .  به مدد گفتار و رفتار برخی مسئولین ، یاران دیروز امام خمینی و به ظاهر ،همراهان امروزی امام خامنه ای ! با امید و تلاشی صدچندان به میدان مبارزه بر علیه نظام بازگشته اند ،متحد و جسورتر و بی پرواتر . دیگر حکایت سروش تا گوگوش نیست .اینبار از صغیر تا کبیرشان ،ازنمازخوان تابی نمازشان ،از یاران خاتمی و یاوران منافقین  گرفته تا مشاوران کروبی و موسوی همه و همه ! در یک صف دوباره به مبارزه برخواسته اند.

اما ! حکایت حکایت جنگ احزاب است و تعداد زیاد مشرکان و دشمنان ! وما خدایمان خداوند بزرگ است خداوند بلند مرتبه ای که به ایمان مومنین پاداش و پیروزی را به حزب الله هدیه میدهد.

ودراخر :

ما منتظریم تا محرم گردد

هنگامه امتحان میسر گردد

ما میدانیم و تیغ و حلقوم شما

یک مو زسر علی اگر کم گردد

والعاقبه للمتقین.

+ نوشته شده در بیست و دوم فروردین 1391ساعت 16:14 توسط عبدالنقی |

بسم الله

قرار نبود دل نوشته هایم را به حراج بگذارم و یا به این بهانه انگشت اشاره ام را به سمتی بگیرم و فردی و یا گروهی را مورد خطاب قرار دهم ! نه ، اما چه کنم زمانه ، آنگونه حکم میدهد به اجبار که لاجرم مجبور به اطاعتی ، آنگاه که مامورت کند به انجام تکلیف .

جنگ اول به از صلح آخر، بی پرده میگویم مصلحت طلب نیستم چون با خودم عهد کرده ام دینم برایم شهرت و نان نیاورد. آستانه تحملم بسیار اندک است در برابر دیدن ظلم ! هرچند سرم سبز باشد اما زبانم سرخ است. به سرخی آن خون ریخته شده نفس زکیه ای که برای کسب قدرت و شهرت با حکمران هوس باز کنار نیامد، از ایشان اموخته ام که نباید سکوت کرد حتی اگر تنها باشی.

شایددرمنظردیگران شعارگونه به نظر آید اما حرف ، حرف بزرگی ست ومسئولیت آور ! چونکه دانسته ام ودیده ام پس مجبورم عمل کنم. یک قدم دیرتر برداشتن همانا و ریسمان بندگی شیطان برگردنت نهاده شدن همانا !!!

واما بعد ...

روزگار ، روزگار برخورد است ، برخورد وجدانهای بیدار و وجدانهای بیمار. وگروه سومی که میل باطنیشان این است که جزو بیداران باشند واما هوا و هوس ها و بازیهای روزگار کش کشانه گاهی به سمت بی وجدانی سوقشان میدهد. گاهی فکر میکنم دنیای این روزهای ما کاریکاتورهای مازیار بیژنی ست و آن گروه سوم همان کودکی ست که این انیمشن را نظاره میکند تا تصمیم بگیرد چه خوب است و چه بد .هرچند بیشتر ازآنگه گویای این مطلب باشد ، به طرفهای درگیر میگوید که :همیشه چشمانی هستند که نظاره تان کنند ! راستش سیاست های امروز بیشتر از آنکه به واقعیت شبیه باشد همین کاریکاتورهایی ست که میبینیم. این جمله دل می آزارد میدانم ! اما حقیقت تلخ است ...

برق شمشیر دشمن ویا چه میدانم جاهل قداره کش ،دلهره آور ست اما ترس آور نیست ، ونباید از جبهه جاهلان رودر رو ترسید ، بل باید از شمشیری ترسید که در دستان مردی ست که مومن است اما میرود به سمت محراب عبادت برای ریختن خون بیگناه ! نباید از جماعت دشمن آنقدر ترسید که حاضر به قبول هرننگی شد، بل باید ازجماعت مسلمانی ترسید که حاضرند به هر قیمتی ادامه حیات دهند .

نباید از های و هوی وناسزای دشمن ناراحت شد ، بل باید از انی آزرده شد که شبیه مومنان است اما هرسخنش و هر عملش رنگ ترور شخصیت دارد وتوهین.

هرچند نباید بی تفاوت بود در برابر برهنگی و هرزه گی اما باید بیشتر تنفر داشت از ان مسلمان پوشیده ای که دراحرام حج شمشیر حمل میکند تا خون بیگناهان را بریزد.

یک کلام !باید لباس از تن آنی بیرون کنیم که شبیه لباس پیغمبر میپوشد و بر منبرش یک عمر سخنرانی میکند و به اندازه کاه هم به حرفهایش ایمان ندارد.

باید دوباره به خاکریز اول مان برگردیم و از نو بخوانیم نه شرقی و نه غربی ! نباید از حول حلیم در آبگوشت افتاد!

از اشاره و کنایه گذر میکنم و کمی شفاف تر میگویم : تا کی قرار ست تحمل کنیم فردی را که روحانی ست و همنشین یهودی هاست. ای کاش حداقل میشد لباس پیغمبر را از تنش بیرون کرد. تا کی حصار امنیتی به دور بعضی ها میخواهیم بکشیم تا مردم انقلابی عمل نکنند؟ یک عمر است میشنویم که نباید برخورد کرد نباید حرف زد که دشمن منتظر تفرقه ست و حمله ! این حمله دشمن خوب بهانه ای شده است تا سگهای زرد ،برادران شغال را بگوییم آهو هستند !!! این کرکری خواندن دشمن خوب بهانه ای شده است تا از قبل آن برف درست کنیم و جماعت مردم را کبک وار سر به برف فرو کنیم ! واین حمله دشمن خوب بهانه ای شده است تا رای جمع کنیم و بعد ازان هر روز صبح بعد از صلات صبح شعاری نو بسازیم ودرتریبونهای رسمی در فضای جامعه رها کنیم ومردم هم طوطی وار نه ! مانند قناری وبلبل چه چه بزنند و به به بگویند.

از صداقت و سادگی مردم ایران چه میخواهند ؟ چرا رک و راست سخن نمیگویند ؟ چرا همیشه از زمانی که یادمان هست همیشه شنیده ام دشمن ، دشمن ، دشمن !؟ پس خائنین وطنی چه ؟ دشمن برون مرزی ترس ندارد ، باید از خودی داخلی ترسید که مینشیند وفکر میکند ورابطه برقرار میکند نا اصل نظام مان را بکوبد. بدنبال تفرقه است وآلوده کردن افراد و فضا تا دزد اصلی را فراموش کنند و به نان شب محتاج را ،دست ببرند !!!

چقدر جوان سرشار از استعداد را باید قربانی کرد تا آقازاده ها مدرک بگیرند از دانشگاههای بین اللمللی!؟

چقدر قرار ست زخم بخوریم و انتظار داشته باشیم قامتمان راست بماند ؟

چقدر قرار ست زهر بخوریم وبخندیم واما درخفا خون بالا بیاوریم؟ تا چه زمانی قرار ست تجربه اندوزی کنیم از هزارو چهارصدسال پیش تا کنون اما هیچ فرقی در روش و منش مان صورت نگیرد؟

قرار نیست از سیاهی لشکر مغرور شد ! باید از این ترسید که دنیا طلبان همراهتان باشند. باید به این حقیقت رسید لشکر حق گاهی تا هفتادو دونفر نیز بیشتر یاور نخواهد داشت .

...

شاید ادامه داشته باشد.





+ نوشته شده در دوم اسفند 1390ساعت 4:47 توسط عبدالنقی |

بسم الله

رئیس جمهور توانست از اتحاد مابین ایران و افغانستان وپاکستان سخن بگوید , اما نتوانست به صورت رسمی و علنی از شیعیان مظلوم پاچنار دفاع کند .

او نتوانست در احقاق حق این جمعیت مظلوم ، دولت پاکستان را خطاب قرار دهد اما توانست درشورای عالی بگوید از جاسبی باید تقدیر شود.

جاسبی ، این مقلد حضرت آیت الله هاشمی رفسنجانی !

دم خروس احمدی نژاد را باور کنید ،نه قسم حضرت عباسش را ، بلدبود نردبان ترقی اش را چگونه بسازد.اما هرچقدر بالاتر رود سقوطش سهمگین تر ست.

+ نوشته شده در بیست و نهم بهمن 1390ساعت 9:37 توسط عبدالنقی |

بسم الله

این سخن امام خمینی را چه کسانی فراموش کرده اند که : راه قدس از کربلا میگذرد ! وآیا منظور ایشان این بود که برای رسیدن به قدس پای ما به کربلا باز خواهد شد و از آنجا سپاه اسلام ناب محمدی وارد قدس میشود .

تعبیر این سخن گهربار را باید از نوری زاد و مهاجرانی و سروش پرسید . باید از آن فرمانده رژیم جعلی صهیونیستی پرسید که بیشتر از آقایان نامبرده به امام خمینی و گفتارش معتقد است.همه به چشم سر دیده اند که شوروی فرو پاشید .

نباید از این نخورده مست ها پرسید ، باید از ساکنان خانه های اورشلیم پرسید آندم که از شمردن تعداد موشک هایی که برسرشان فرود می آید آلزایمر گرفته اند . باید از لرزش خانه هایشان پرسید.

اینجا ایران است ، ومن و دوستانم و همفکرانم بی آنکه سرهایمان درد بگیرد سرهایمان را بسته ایم ! نه با دستمال و پارچه های معمولی که با سربند ، سربندهایی که با نام مادر ائمه " زهرا (س) " مزین است. مگر میشود سری که درد نمیکند را با دستمال بست ! آری سرهای ما همیشه بسته اند . ما جمجه هایمان را به خدا داده ایم ، واین جمله که جمجه ات را به خدا بسپار انچنان شیرین است به همان شیرینی که روزی یکی از سربازان اسلام به فرمانده اش گفت : شیرین تر از عسل .

ما آنقدر خوب یاد گرفته ایم چگونه مردن را که حضرت عزرائیل را غافل گیر مینماییم. اگر خدا اذن دهد به فرشتگانش که برای امتحانی دوباره بر طبل جنگ و جهاد بکوبند ، وافتخار حضور را از ما دریغ نکند مرگ را دراغوش میگیریم . قبل از انکه او مارا بمیراند خود خویش را می میرانیم.

این بلوف نیست ، من و دوستانم گوشهایمان کر میشود و چشمهایمان کور ،آندم که صدای ولی مان بلند شود که حی علی الجهاد هر چه هستیم در اوئیم و اوست که ما را معنی میبخشد. ما خلق شده ایم که اینگونه طریق حیات را طی کنیم.

آتش را که میشناسیم ، کسی را دیده ای که با اختیار کامل دست به اتش بزند ! من ندیده ام ، اما میدانم اگر ولی زمانه فرمانمان دهد که در آتش بپریم ، آن لحظه خویش را خلیلی میدانیم که درگلستان مینشیند . بلوف نیست . نمرودیان آتش به پا کنند وخود ببینید که چگونه خلیل وار دراتش خواهیم نشست. ما دراتش و خون خوب یاد گرفته ایم که برقصیم.

این سخن امام را شنید ه ایم که : راه قدس از کربلا میگذرد .

همین یک جمله مارا بس است که بر همه استکبار بشوریم. همین یک جمله برای فرزندان معنوی رسول الله در همه ارض کافی ست که چشم دیدن غده سرطانی را نداشته باشند و هم امید زیادی به نابودی اش.

این گروه منحرف ، جلاد ! کژدم شده اند . وکژدم آنگاه که دراتش گرفتار آید خویش را نیش میزند و میکشد.

واینان نیز به اخر خط رسیده اند چیزی نمانده خودکشی کنند.

آری ما فرق میکنیم با آن جماعتی که دلخوش به زندگی روزانه اند و همه زندگی شان شده است زن و فرزند و اموال ، اینان زینت حیات دنیوی اند وما آخرتیان را چه به دنیای خسته کننده این مردم ! ما همان به که چیزی نداریم .وهرچه هم داریم امانت الهی میپنداریم در دستانمان که هر وقت اراده کند پس میگیرد.

ما نگاهمان به دنیا مانند آن جوانی نیست که همه آزادی را در بی حجابی و میگساری و اختلاط زن و مرد و بی حیایی میداند. ما آزادی را رستن از اینهمه گناه میدانیم که خواسته یا ناخواسته گرفتارش شده ایم.

دغدغه ما اینست که پرچم را در انتهای افق بکوبیم نه اینکه پارچه بخریم و کت وشلوار بدوزیم برای فلان مراسم و فلان میهمانی !

وقتی با اسم حسین ابن علی شیر مان داده اند که بزرگ شویم ، واین یعنی ما زاده شدیم که خویش را به کاروانش برسانیم.

بگذار دنیا طلبانی که مانند زالو در لجن زار دهشت زای دنیا می لولند و می زیند ما را مسخره کنند، بگذار عقده های ضربه خوردن های پیاپی شان از اسلام را اینک رو کنند.بگذار انقدر بفریبند اهل دنیا را که ریزش کنند آنها که ریشه در خاک جهالت دوانده اند همان بهتر که در تند بادهای حوادث و آزمایشات همراه خس و خاشاک شوند و به دامان دشمن قسم خورده اسلام بغلتند.

بگذار دستشان از دامان پاک ولایت کنده شود و به شراب جحیم برسند .اما من و دوستانم و همفکرانم با این سخن امام بر قله قاف بنشینیم و تکرار کنیم راه قدس از کربلا میگذرد.

دوستانم ، رهبرمان انگشت اشارتش به سویی نشانه رفته است که مارا به مصاف خواهد کشاند.واگر شیوه پریدن و پرواز را بدانیم تا قله قاف "عشق وشهادت" خواهیم رفت .

اهل دنیا دربند شهوات اند و ودراه لذت روانند و اهل ولایت روزه دار و نماز گزار به سمت عزت و رشادت.

ودراخر: ان الجهاد باب من ابواب الجنه .



+ نوشته شده در بیست و چهارم بهمن 1390ساعت 4:12 توسط عبدالنقی |

وصيت امام حسن عليه السلام به برادرش امام حسين عليه السلام :
«هذا ما اوصى به الحسن بن على الى اخيه الحسين بن على: اوصى انه يشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له، و انه يعبده حق عبادته، لا شريك له فى الملك، و لا ولى له من الذل، و انه خلق كل شى‏ء فقدره تقديرا، و انه اولى من عبد، و احق من حمد، من اطاعه رشد، و من عصاه غوى، و من تاب اليه‏اهتدى.


فانى اوصيك يا حسين بمن خلفت من اهلى و ولدى و اهل بيتك ان تصفح عن مسيئهم، و تقبل من محسنهم، و تكون لهم خلفا و والدا، و ان تدفننى مع رسول الله صلى الله عليه و آله فانى احق به و ببيته، فان ابوا عليك فانشدك الله بالقرابة التى قرب الله عز و جل منك و الرحم الماسة من رسول الله صلى الله عليه و آله ان تهريق فى محجمة من دم، حتى نلقى رسول الله صلى الله عليه و آله فنختصم اليه و نخبره بما كان من الناس الينا بعده‏» ثم قبض(ع) (1)

(اين است آنچه وصيت مى‏كند بدان حسن بن على به برادرش حسين بن على: وصيت مى‏كند كه گواهى دهد معبودى جز خداى يكتا نيست كه شريك ندارد، او پرستش مى‏كند او را بدان جهت كه شايسته پرستش است، شريكى در سلطنت ندارد و سرپرستى از خوارى براى او نيست، و براستى كه هر چيزى را او آفريده و بخوبى و به طور كامل اندازه‏گيرى آن را مقدر فرموده، و شايسته‏ترين معبود، و سزاوارترين كسى است كه او را ستايش كنند، هر كه فرمانبردارى او كند راه رشد را يافته، و هر كس كه نافرمانيش كند به گمراهى و سرگشتگى افتاده و هر كس به سوى او بازگردد راهنمايى گشته است.

من تو را سفارش مى‏كنم اى حسين به بازماندگانم از خاندان و فرزندان و خانواده خودت كه از بدكارشان درگذرى، و از نيكوكارشان بپذيرى، و براى آنها جانشينى و پدرى مهربان باشى، و ديگر آنكه مرا با رسول خدا دفن كنى كه من به او و خانه او شايسته‏تر از ديگران هستم...

و اگر از اين كار مانع شدند و جلوگيرى كردند، من تو را به حق قرابت و نزديكى كه خدا براى تو قرار داده و قرابتى كه با رسول خدا دارى سوگندت مى‏دهم كه اجازه ندهى در اين راه به خاطر من به اندازه خونى‏كه از حجامت گرفته مى‏شود خون ريخته شود تا آنگاه كه رسول خدا(ص)را ديدار كنيم و شكايت‏خود به نزد او بريم، و آنچه از اين مردم پس از وى بر سر ما رفته به او گزارش كنيم...)

غريب بود ، خيلي هم غريب !

اما ذكر يك نكته در اين وصيت نامه خالي از لطف نيست كه ايشان امام حسين را به حق قرابت و نزديكي كه خدا برايشان قرار داده قسم ميدهد !!!

و حسن و حسين سرور جوانان اهل بهشت چه مظلومانه به شهادت مي رسند و به خاك سپره ميشوند . ديگر نميتوانم چيزي بنويسم ...


 

 

+ نوشته شده در دوم بهمن 1390ساعت 4:10 توسط عبدالنقی |

بسم الله

نمیدانم چرا اما انتخاب این عنوان تسکینم نداد و دوست داشتم کلمه ای پربار تر از این انتخاب کنم اما ...

درخبرگزاری فارس خواندم یکی از دوستان محمد نوری زاد ، اقدام به جواب دادن نامه هایش نموده است ومن به نفس این عمل که خوب است یا بد کاری ندارم اما حالم از این تسویه حسابهای کثیف بهم میخورد .

مثلا: به تعدادی از خانه هایی اشاره میکند در این نامه که محمد نوری زاد به آنها رفت وآمد دارد و گویا !؟ واین گویا و ادامه ندادن یعنی اینکه نمیخواهم به فردی ظن بدی ببرم و تهمتی بزنم اما حتی اگر واقعیت هم داشته باشد و اگر خانه ای که این شخص درآن سکنی گزیده ست قیمتش 5 میلیارد هم باشد و حتی اگر این 5میلیارد باقیمانده 6 میلیاردی باشد که سپاه برای تهیه فیلمی ارزشی به وی داده ست چرا در این زمان و این لحظه رو میشود؟

اگر کار خطایی بوده چرا درست در جایی از این رازها پرده برداشته میشود که نوری زاد متهم است به هزاران برچسب صحیح و ناصحیح ! من قصد دفاع از این شخص را ندرام اما از این همه بازی کثیف و سیاسی حالم بهم میخورد و باید بگویم متاسفم برای همه .

هم برای اویی که 6 میلیارد پول را به باد میدهد و هم برای آنانی که برای بدست آوردن نقطه ضعف و پیدا کردن راهی برای تخریب غرور و مردانگی یک مرد در بند ، پرونده ایی از وی را ارائه میدهند که آبروی یک شخص را به باد میدهد.

محمد نوری زاد از قدیم و الایام عادت به نوشتن نامه برای این و آن داشته و دارد و وقتی خود مقام معظم رهبری حساسیتی به این موارد ندارد چرا برخی آقایان مومن ! از روی نادانی و جهالت از مترسکی به قول دوستانش توهم زده رستمی دستان میخواهند بسازند ؟

اگر تحصیل آن اموال از راه حرام بوده و وایشان به چند خانه مشکوک رفت وامد داشته چرا درهمان موقع با وی برخورد نشده است؟



+ نوشته شده در دوازدهم دی 1390ساعت 1:52 توسط عبدالنقی |

بسم الله

وقتی خبر خروج نیروهای آمریکایی از عراق برخروجی خبرگزاریها قرار گرفت قریب به اتفاق مسئولین با سینه های سپر شده این موضوع را پیروزی بزرگ در عرصه سیاسی کشور دانسته وتا میتوانستند به هم تبریک گفتند  اما کجا ؟ این اما کجا یعنی اینکه تا وقتی که دست نشانده هایشان هستند با خیال راحت میروند .

هنگامیکه در سال 2001 از منطقه شمال عراق و با گرا دادن کردهای عراق به آمریکا ، و به نوعی کمک مستقیم به آنها با هدف ایجاد منطقه ای دموکراتیک با حکومتی جدا در شمال عراق که به نوعی میشود یک حساب دو دو تا چهارتای ساده ، به این معنی که ما کمک میکنیم و شما هم به ما کمک کنید میشد حدس زد که کردهای شمال عراق ، آتش زیر خاکستر ی خواهند بود که در موقع لزوم از وجودشان میتوان بهره برداری کرد.

در نمایشی مضحک یک کرد ! میشود رئیس جمهور و آن یکی بارزانی رئیس منطقه خودمختار عراق!!!واین هردو بی شک مهره های آمریکا و اسرائیل درمنطقه اند. یعنی قیچی سیاسی سرزمین عراق.

درخبرها شنیده بودم بارزانی بالای بیست هزار نیروی مسلح در اختیار دارد که هم اینک زیر دست مامورین رژیم صهیونیستی درحال آموزش هستند. و آمد و شد نیروهای رژیم صهونیستی در پوشش تجار به بهانه آبادانی این منطقه عراق ، بیش از پیش این سوال رابرایم پررنگ تر نمود که دلیل این حضور گسترده چه میتواند باشد؟وقبل از این سوال ذهنم معطوف این موضوع بود که چرا یهودی های منطقه اقدام به خرید زمین در شمال عراق میکنند؟

دلایل زیادی میتوان برشمرد اما اگر بخواهم به مهمترین آن اشاره کنم این ست که:

1_ با شدت گرفتن انقلابهای عربی درمنطقه و تنگ شدن عرصه سیاسی برای رژیم صهیونیستی این رژیم رو به انحطاط مجبور ست در منطقه جای پایی باز نگه دارد برای برنامه های آتی ،  "جدای از آذربایجان و بعضی کشورهای حوزه دریای خزر که جزئی از برنامه های رژیم اشغالگر هستند" لذا با توجه به اینکه حزب الله لبنان از دید مجامع بین المللی و همچنین غده سرطانی منطقه رٌژم اشغالگر قدس دست پرورده ایران است ودرست در جایی ست که هم مرز هستند و ضربات سهمگینی از همین هم مرز بودن خورده اند ، به دنبال ایجاد هسته ای مقاومتی البته  کپی برداری شده از الگوی مقاومت لبنان در کنار جمهوری اسلامی ایران هستند. هرچند درظاهر اینگونه نباشد البته شواهد نشان از آن دارد این حرکت مرموز به همراهی کردهای ضربه خورده از نظام شتاب روز افزونی به خود گرفته است.

"آخرین جلسه حزب کوموله برای پایان دادن به اختلافات برای ورود به فعالیت های بیشتر خودمیتواند بیانگر این مساله باشد."

2_ دفاع جلال طالبانی از معاون اول خود طارق الهاشمی که با اسناد ارائه شده بی شک در ترورهای این کشور دست داشته بیانگر جبهه گیری کردها در برابر دولت فعلی عراق که غالبا در دست شیعیان است میتواند دلیل دیگری در نفاق این اقلیت باشد. ودر دل این همنوایی ، موضوع مذهب نیز باعث وحدت بین جریان کردی و اقلیت سنی در عراق میشود.

به هر حال کردهای شمال عراق که بعضا در بین آنها مخالفان نظام جمهوری اسلامی ایران نیز وجود دارندمنتظر فرصت هایی هستند تا به زعم خود نوعی انتقام گیری کنند . درحالت کلی کشور عراق به دوقسمت کرد نشین و عرب نشین تقسیم شده و درحالت سیاسی نیز این تقسم بندی در اداره امور و تفکیک قوا صورت پذیرفته و حال اگر بخواهیم به این چند نکته قدرت نظامی کردهای عراق را نیز بیفزاییم متوجه این موضوع خواهیم شد که این کشورآماده نوعی درگیری داخلی ست تا با میانجیگری خارجی و یک بازی از پیش تعیین شده و با دخالت مجامع بین اللملی کردهای شمال به کشور دلخواه شان که کرکوک هم جزیی ازان خواهد بود برسند ( هم اینک کردها با دولت مرکزی عراق بر سر اداره شهر کرکوک درگیری دارند).وبا مستقل شدن به عنوان یک کشور بسترمناسب توطئه بر ضد نظام جمهوری اسلامی نیز فراهم شود.

نتیجه اینکه: اگر در آینده تنش بین ترکیه و کردهای شمال عراق رو به کاستی بگذارد و این منطقه از عراق از جانب ترکها تهدید نشود جنگ داخلی در عراق صورت خواهد پذیرفت. و در این بین و قبل از این درگیرها دیپلماسی فعال کشورمان میتواند نقش تعیین کننده ای در نزاع و درگیری آینده این منطقه ایفا کند.

+ نوشته شده در ششم دی 1390ساعت 3:3 توسط عبدالنقی |

بسم الله

ناگفته ها بسیار است و گوشهای دوستان پر شده از صدای مسئولین و ازدحام و هیاهوی مردم و مترو بی آرتی .آه از دلسنگی که انسان را میخ میکند به دنیا .

و زمان که با سرعت میگذرد و من اینک در این جایگاه که شاید برای دوستان وآشنایان منظر خوبی نداشته باشدخوشحالم و شادمان .

دنیاست دیگر ، با هزار خدعه و تزویر اما سربلند آنی ست که حاضر میشود عمرش را دود کند با پیپ یا چه میدانم سیگار اما زیربار حرف زور نمیرود وبه انچه معتقدست عشق میورزد . این سیگار و پیپ مرا یاد معلمی انداخت در سیستان و بلوچستان که ریاضی درسم میداد البته خصوصی ! اما معلم نبود ودر هیچ جای دیگری هم استخدام نبود حتی خبرنگار و پاسدار هم نبود واز ان حتی تر هم در نیروی انتظامی وحوزه علمیه  هم نرفته بود . اما مدرک خاصی داشت وعلمی عظیم که در پیچ وخم کوچه پس کوچه های عالم سیاست رد پای علمش پاک شده بود و موهای سپیدش و هیکل نهیفش که همه عمر را در خدمت مادرش بود و ازدواج هم نکرده بود تا به مادرش رسیدگی کند بیان میکرد که دافعه اسلامی کار خودش را کرده است.

راستی تا یادم نرفته بگویم یکی از برادرانش شهید شده بود و هم اینک در شهر زاهدان محله ای را به نام این شهید میشناسند و برادر دیگری هم داشت که درسپاه شهره بود به اینکه کماندوی چیره دست و قهاری ست.اما او هم از سپاه بیرون زده بود.

از علمش گفتم ! میگفتند در زمان شاه انگشت شمار بوده اند که برای تحصیل فرستاده بودنشان خارج گمان امریکا که درس بخوانند و اوهم یکی از انان بوددر ناسا.

مهندس جت بود !!! متخصص در موتورهای جت ...

میگفتند برای خودش برو بیای داشته اما انقلاب که شد همدمش مادرش ، پیپ ، وطوطی سخنگویی که داشتندشد.

خدا مادرش را بیامرزد خانوم خوبی بود همیشه برای دیدنش میرفتم البته او بهانه بود گمانم طوطی را میخواستم ببینم وبا او هم صحبت شود.تا میرسیدم داخل میگفت: سلام ، واسم تخمه اوردی !

دنیای کسالت باری می شود هم صحبتی با طوطی و هم نشینی با پیپ و صد البته در قیامت امتیاز بزرگی خدمت به مادرش که مادر شهید بود.

تا اخر عمر ازدواج نکرد تا بتواند از مادرش پرستاری کند مهندس جت . که مهر ناسا  برآن بود .

الغرض از این شاخه به آن شاخه پریدنم دلیل خواستی ندارد فقط همین را بگویم که : آزادانه فکر کردن و زیستن میشود این .


+ نوشته شده در پنجم دی 1390ساعت 1:2 توسط عبدالنقی |