یاد دست خط شهیدی 14  ساله افتادم که در ارتفاعات کردستان جاییکه برف تا بالای زانوانشان آمده بود و جیره غذائیشان به نان های خشک و سفت رسیده بود و این خشکی نان مجبورشان می کرد تا نان را در برف فرو ببرند تا،تر گردد و قابل خوردن !

شهید نوشته بود : یادتان باشد در چنین شرایطی اسلام و انقلاب را نگه داشتیم و نگذاشتیم آب در دل امام تکان بخورد !!! پاهایمان در برف است و نان خشکی که مانده است را در آن فرو می بریم تا قابل خوردن شود.

حکایت نگه داشتن اصل انقلاب اینگونه بوده است ! و اینک من به جایی رسیده ام که با کلیک بر این صفحه سرد و بوجود آوردن چند سطری آرمانگرایانه حس غرورم تحریک شود و فکر کنم برای اسلام و انقلاب قدمی برداشته ام و مزد این قلم ! نیشخند مسئولی است که رضایت او حتی از رضایت امام زمان هم برایم واجب تر است .

حکایت قلم های افسران جنگ نرم !

سیاه مشق کودکانی است که  دلخوش به  تکرارند.

ارزشهای بدست آمده آنقدر اهمیت دارد که گمان نمی کنم نشود بر برخی مشکلات دهان بست ! و سختی به جان خرید باید باورم شود که استخوانهای آن بسیجی شهید از درد خواب را حتی از چشمانش ربوده بود .

کوتاهی در قضاوت های درست ، برداشت های روزنامه ای و سلیقه ای گاها متعصبانه ، تیشه ای ست بر دستانمان که با آن به جان نهال اسلام افتاده ایم چه بخواهیم چه نخواهیم ما تنها حکومت شیع در جهانیم .

چه خوب باشیم و چه بد ! برای مستضعفین عالم آرمانشهری دست یافتنی گشته ایم و شیطان بر نخواهد تابید موفقیت پیروان اولاد نبی را .

ماموریت تاریخی ما همان اولین ماموریت علی ابن ابیطالب است در لیله المبیت ! کافی است باور کنیم هر روز و هر لحظه دنیای استکبار در تدارک حمله به ستون محکم اسلام است .

هنوز گاه آن فرانرسیده است امام چراغ خیمه را خاموش کند!

حکومت فرصت خوبی ست تا حقانیت خودمان را ثابت کنیم اما جهل جماعت ظاهر بین همیشه گریبان انجام تکلیف را گرفته است و کاری می کند تا حتی اگر مالک اشتر هم باشی ، بازوانت ، نعره هایت ، حتی برق چشمان خشمگینت ! کاری از پیش نبرند وباز گردی.

رفتار برخی از خودی هاست که سالیان سال است صدای کلنگ گور آرمانها را به آسمان رسانده است و شاید خدای آسمانها را برآن دارد تا به سرنوش منحط قومی که خود میپسندد چگونه بزید مهر تایید بزند؟

وای بر ما اگر به دمی آسایش در سیاره ای که می دانیم زادگاه رنج آوری ست دل ببندیم .